گنجور

شمارهٔ ۷۵ - وله ایضا

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » قطعات
 

سرا سروران جد اعلای تو

محمد رسول امین کریم

که از بس به خلق خداوند بود

به نام خود او را رئوف و رحیم

گران سنگ شد لنگر حلم او

به خفت کشیدن ز خضم لعیم

به میراثش اکنون تو را می‌رسد

تحمل باعدا ز خلق عظیم

که از زمرهٔ عترت وی توئی

که ذاتت حلیم است و طبعت سلیم

غرض کز جهالت به خدام تو

که می‌گفت اگر خصم بی‌ترس و بیم

به حملش ز در دور کردی چنان

که شرمنده برتافت روزان حریم

بدان سان که از کعبهٔ دل شود

بلا حول آواره دیو رجیم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام