گنجور

شمارهٔ ۳۶ - وله ایضا

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » قطعات
 

ای جوان بخت مدبر که در اصلاح امور

خرد پیر ز تدبیر تو شرمنده شود

در روا کردن حاجات شتابی داری

کز تو امسال روا حاجت آینده شود

هستی ای خسرو فرهاد لقب قابل آن

که شود خسرو اگر زنده تو را بنده شود

مهر هر صبح گه از بهر سرافرازی خویش

بعد صد سجده به پای تو سرافکنده شود

سرورا در دلم از قلبی بد سودایان

هست خاری که به لطف تو مگر کنده شود

در صفاهان زری از من شده افشانده به خاک

همچو آن مرده که اجزاش پراکنده شود

نام مبلغ نبرم کز من کم همت اگر

بشنود همت والای تو در خنده شود

به مسیحائیت اقرار کنم در همه کار

اگر از سعی تو این مردهٔ من زنده شود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام