گنجور

شمارهٔ ۳۰ - در تقاضای صله فرماید

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » قطعات
 

ای به ذات کریم بی‌همتا

وی به طبع سلیم بی‌مانند

وی به نخجیر گاه دهر تو را

شیر گردون کمینه صید کمند

ظل قدرت چو آسمان عالی

قدر ظلت چو آفتاب بلند

در رهت همچو بندگان همه روز

خور به تشریف چاکری خرسند

بر درت همچو چاکران همه شب

مه به عنوان بندگی دربند

افتابا سپهر ایوا نا

ای به عونت سپهر حاجتمند

وی به لطف تو چرخ اطلس بود

از مه و افتاب زیور بند

خلعتی کز تن مبارک خود

وعده کردی به این فقیر نژند

بس که می‌باید از تن تو شرف

که نیاید ز خلق چشم گزند

ترسم آن دم که لطف فرمائی

از بر من فرشته‌ها به برند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام