گنجور

شمارهٔ ۱۷ - وله ایضا

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » قطعات
 

ای فلک حشمت که در دکان نظم محتشم

به ز مدح مشتری گیر تو یک پرگاله نیست

وان عروسان را که در عقد تو می‌آرد به نظم

هیچ یک را احتیاج صنعت دلاله نیست

نطقش از شیرینی در ثنایت می‌نهد

بر سر هم آن قدر شکر که در بنگاله نیست

با دگر اشعار کز پی می‌رسد این قطعه هست

کاغذی باوی که کوتاهیش در دنباله نیست

آن قدر در کز ثنایت دردل ذخار اوست

بر گل صد برگ سوری صد یک آن ژاله نیست

ابر طبعش بس که حالا مستعد بارش است

هیچ ماهی بر سپهر فکرتش بی‌هاله نیست

او چو در جولان گه صد سالهٔ مدحت پا نهاد

وین سخن بی‌اصل مثل شعلهٔ جواله نیست

وجه انعامش که مرقوم است و مجری در برات

همچو احسان دگر یاران چرا هر ساله نیست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام