گنجور

شمارهٔ ۱۳ - وله ایضا

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » قطعات
 

خورشید آسمان وزارت که روی ملک

آئینه‌وش ز صیقل عدلش منور است

سلطان بارگاه سیادت که عهد او

پاینده دار دولت آل پیامبر است

آن داور زمانه که دارائی جهان

برقد کبریاش لباس محقر است

آن والی زمانه که کوس ولای او

یکباره هر که زد دو جهانش مسخر است

یعنی امین دین محمد که نام او

بر لوح دل نشسته‌تر از سکه بر زر است

بودش به من گمان خطائی که ذات من

در ارتکاب آن ز ملک بی‌گنه‌تر است

با آن که داده بود به خود مدتی قرار

کاظهار آن مخالف تمکین و لنگر است

زانجا که نکته پروری طبع شوخ اوست

زانجا که شوخ طبعی آن نکته‌پرور است

صندوق نار دوش فرستاد بهر من

یعنی که مجرمی و تو را نار در خور است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام