گنجور

شمارهٔ ۱۰۳

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » قطعات
 

همان اوج دولت شاه یحیی

که پروازش گذشت از ذروهٔ ماه

به تنگ آمد دلش ناگه ازین بوم

ز هم پروازی اقران و اشباه

چو بود از زمرهٔ همت بلندان

ز شاخ سدره گردید آشیان خواه

چو بیرون از جهان می‌رفت می‌گفت

زبان هاتفان الخلد مثواه

چو او را جان برآمد برنیامد

ز جان خلق غیر از آه جانکاه

چو تاریخش طلب کردم خرد گفت

برون شد شاه یحیی از جهان آه

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام