گنجور

غزل شمارهٔ ۹۴

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

حسن که تابان ز سراپای توست

جوهرش از گوهر یکتای توست

ناز که غارتگر ملک دل است

مملکت آشوب ز بالای توست

غمزه که غارتگر ملک دل است

مملکت آشوب ز بالای توست

غمزه که جادوگر مردم رباست

سرمه کش نرگس شهلای توست

جلوه که نخلی است ز بستان حسن

دست نشان قد رعنای توست

عشوه که موجی ز محیط صفاست

غرق فنون از حرکتهای توست

فتنه که او سلسله بند بلاست

بندی گیسوی سمن سای توست

سحر کزو پنجه دستان قویست

شانه کش زلف چلیپای توست

نطق که شمع لگن زندگی است

زنده به لعل سخن آرای توست

محتشم خسته که مشت خس است

موج خور بحر تمنای توست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام