گنجور

غزل شمارهٔ ۹۳

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

گل چهره‌ای که مرغ دلم صید دام اوست

زلفش بنفشه‌ایست که سنبل غلام اوست

همسایه‌ام شده مه نو آن که ماه نو

فرسوده خشتی از لب دیوار و بام اوست

صیت سبک عیاری من در جهان فکند

سنگین دلی که سکهٔ تمکین به نام اوست

در مرده جنبش آید اگر خیزد از زمین

آن فتنه زمان که قیامت قیام اوست

هرچند نیست کار دل من به کام من

من خوش دلم به اینکه دل من به کام اوست

برتافته است مدعیم دست اختیار

از بس که بازویش قوی از اهتمام اوست

محروم نیست از شکرستان او کسی

جز محتشم که طوطی شیرین کلام اوست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام