گنجور

غزل شمارهٔ ۸۸

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

منتظری عمرها گر بگذاری نشست

آخر از آن ره بر او گردسواری نشست

هرکه ز دشت وجود خاست درین صید گاه

بهر وی اندر کمین شیر شکاری نشست

گرد تو را چون رساند فتنه به میدان دهر

هرکه سر فتنه داشت رفت و به کاری نشست

غمزه زنان آمدی شاهسوار اجل

تیغ به دست تو داد خود به کناری نشست

خون مرا گرچه داد عاشقی تو به باد

هیچ ازین رهگذر بر تو غباری نشست

در قدح عشق‌ریز باده مرد آزمای

کز سر دعوی به بزم باده گساری نشست

محتشم خسته را پر بره انتظار

چهره به خون شد نگار تا به نگاری نشست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام