گنجور

غزل شمارهٔ ۸۱

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

آن که بزم غیر را روشن چو گلشن کرده است

می‌تواند کرد با او آن چه با من کرده است

عنقریب از گریه نابینا چو دیگر چشمهاست

دیده‌ای کان سست عهد امروز روشن کرده است

کرده در چشم رقیب بوم سیرت آشیان

شاهباز من عجب جائی نشیمن کرده است

یک جهت تا دیده‌ام با غیر آن بی‌درد را

غیرتم از صد جهت راضی به مردن کرده است

مردهٔ ما راهنوز از اختلاط اوست عار

کان مسیحا دم ز وصلش روح در تن کرده است

وه که شد آلوده دامان آن که در تمکین حسن

خنده بر مستوری صد پاکدامن کرده است

محتشم رخش ترقی بین که آن رعنا سوار

آهوی شیرافکنش را روبه افکن کرده است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام