گنجور

غزل شمارهٔ ۷۹

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

پای یکی به علت ادبار نارواست

رخش یکی به عرصهٔ اقبال در دو است

در افتاب وصل یکی گرم اختلاط

قانع یکی ز دور به یک ذره پرتو است

اما ازین چه غم که کهن دوستدار او

در خاطرش نشسته تر از عاشق نواست

شطرنج غایبانه شیرین به کوه کن

در دل به صد شکفتگی نرد خسرو است

زندان هجر او چه طلسمی است کاندران

نه طاقت نشست و نه راه بدر رو است

اعجاز عشق بین که تمنای هندویی

پاینده دار نام شهنشاه غزنو است

معلوم قدر دانهٔ اشک تو محتشم

جائی چنان که خرمن جانها به یک جواست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام