گنجور

غزل شمارهٔ ۷۶

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

نقد غمت که حاصل دنیا و دین ماست

گنج خرابهٔ دل اندوهگین ماست

یاد تو زود چون رود از دل که همرهش

در اولین قدم نفس آخرین ماست

به خاک درگهت چه تفاوت اگر نهیم

سر بر زمین که کوی بلا سرزمین ماست

از کینه جوئی تو شکایت کنم چرا

کز شوخی آن چه نیست به یاد تو کین ماست

از توسن هوس ز ازل چون پیاده‌ایم

رخش مراد تا به ابد زیر زین ماست

نور جبین ما نه ز تاثیر طاعت است

داغی کهن ز لاله رخی بر جبین ماست

ای مرغ دل حذر که خدنگ افکنی عجیب

از ابروان کشیده کمان در کمین ماست

در بزم او همیشه ملولم که ناگهان

افتد به فکر او که چرا همنشین ماست

تا می‌کنیم محتشم از لعل او سخن

ملک سخن تمام به زیر نگین ماست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

امیر نوشته:

عشق حسین (ع) و کرببلا اصل دین ماست
با ما بگو ( که کوی بلا سرزمین ماست )
بعد از تو میکنیم سخن تا ز داغ عشق
( ملک سخن تمام به زیر نگین ماست )
پیوسته روضه و غم و مرثیه های تو
مرهم به داغ این ( دل اندهگین ماست )

کانال رسمی گنجور در تلگرام