گنجور

غزل شمارهٔ ۶۸

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

با من بدی امروز زاطوار تو پیداست

بدگو سخنی گفته ز گفتار تو پیداست

همت آئینهٔ نیر دلان صورت خوبت

این صورت از آئینهٔ رخسار تو پیداست

آن نکته سربسته که مستی است بیانش

ز آشفتگی بستن دستار تو پیداست

از خون یکی کرده‌ای امروز صبوحی

از سرخوشی نرگس خون‌خوار تو پیداست

ساغر زده می‌آئی و کیفیت مستی

از بی سر و سامانی رفتار تو پیداست

داری سر آزار که تهدید نهانی

از جنبش لبهای شکر بار تو پیداست

دزدیده بهم بر زده‌ای خاطر جمعی

از درهمی طره طرار تو پیداست

در حرف زدن محتشم از حیرت آن رو

رفته است شعور تو ز اشعار تو پیداست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

محمد نوشته:

به نظر من در بیت چهارم مصرع اول (از خون یکی کردهٔ امروز صبوحی) این درست باشه:
از خون یکی کرده ای امروز صبوحی؟

پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

محمود نوشته:

در بسیاری از متون قدیمی و اشعار ،حتی در دوره نه چندان دور دیده می شود که هاء ساکن، در پایان کلمه اگر با همزه بیاید مانند مورد منظور ( ای ) تلفظ می شود و این مطلب تازه ای نیست.

کانال رسمی گنجور در تلگرام