گنجور

غزل شمارهٔ ۶۷

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

رخت که صورت صنع آشکار از آن پیداست

نشان دقت صورت نگار از آن پیداست

قدت که بر صفتش نیست هیچ کس قادر

کمان قدرت پروردگار از آن پیداست

سرت که گرم می لطف بود دوش امروز

گرانی حرکات خمار از آن پیداست

به زیر دامن حسنت نهفته است هنوز

خطی که گرد گلت صد بهار از آن پیداست

کمان سخت کش است ابرویت ولی کششی

به جانب همه بی‌اختیار از آن پیداست

کرشمه سازی از آن چشم را چه نام کنم

که عشوه‌های نهان صد هزار از آن پیداست

ز بی‌قراری زلفت جز این نمی‌گویم

که حال محتشم بی‌قرار از آن پیداست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام