گنجور

غزل شمارهٔ ۶۴

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

زان آستان که قبلهٔ ارباب دولت است

محرومی من از عدم قابلیت است

چشم ز عین بی‌بصری مانده بی‌نصیب

زان خاک در گه سرمهٔ اهل بصیرت است

رویم که نیست بر کف پایش به صد نیاز

از انفعال بر سر زانوی خجلت است

دوشم که نیست غاشیه کش در کاب تو

آزرده از گرانی بار مذلت است

دستم که نیست پیش تو بر سینهٔ صبح و شام

کوته ز جیب عیش و گریبان راحت است

پایم ازین گنه که نه جاری به راه توست

مستوجب سلاسل قهر و سیاست است

گر دور چرخ مانعم از پای بوس توست

در روزگار باعث تاخیر صحبت است

بر من جفاست ورنه سلیمان عهد را

در انجمن نصیحت موری چه حاجت است

من بعد روی محتشم از هیچ رومباد

دور از درت که گفته ارباب همت است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

شاعر نوشته:

بیت دوم:
چشمم ز عین بی بی‌بصری مانده بی‌نصیب

زان خاک در که سرمه اهل بصیرت است

کانال رسمی گنجور در تلگرام