گنجور

غزل شمارهٔ ۶۳

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

کنون که خنجر بیداد یار خونریز است

کجاست مرد که بازار امتحان تیز است

دلم ز وعدهٔ شیرین لبی است در پرواز

که یاد کوه‌کنش به ز وصل پرویز است

ز من چه سرزده‌ای سرو نوش لب که دگر

سرت گران و حدیثت کنایه آمیز است

منه فزونم ازین بار جور بر خاطر

که پیک آه گران خاطر سبک خیز است

کشاکش رگ جانم شب دراز فراق

ز سر گرانی آن طره دلاویز است

به این گمان که شوم قابل ترحم تو

خوشم که تیغ جهانی به خون من تیز است

چو محتشم سخن زا قامتت کند بشنو

که گاه گاه سخنهای او بانگین است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام