گنجور

غزل شمارهٔ ۶۲

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

زخم جفای یار که بر سینه مرهم است

از بخت من زیاده و از لطف او کم است

کودک دل است و دو و لعب دوست لیک

در قید اختلاط ز قید معلم است

پنهان گلی شکفته درین بزم کان نگار

خود را شکفته دارد و بسیار درهم است

شد مست و از تواضع بی‌اختیار او

در بزم شد عیان که نهان با که همدمست

ترسم برات لطف گدائی رسد به مهر

کان لعل خاتمیست که در دست خاتمست

از گریه‌های هجر شکست بنای جان

موقوف یک نم دیگر از چشم پر نمست

هر صبح دم من و سر کوی بتان بلی

شغلی است این که بر همهٔ کاری مقدم است

با این خصایل ملکی بر خلاف رسم

باید که سجدهٔ تو کند هر که آدم است

با غم که جان در آرزوی خیر باد اوست

گفتار محتشم همه دم خیر مقدم است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام