گنجور

غزل شمارهٔ ۶۱

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

باز این چه زلف از طرف رخ نمودن است

باز این چه مشگ بر ورق لاله سودن است

باز این چه نصب کردن خالست برعذار

باز این چه داغ بر دل عاشق فزودن است

دل بردن چنین ز اسیران ساده دل

گوهر به حیله از کف طفلان ربودن است

در ابتدای وصل به هجرم اسیر ساخت

وصلی چنین بهشت به کافر نمودن است

روشن‌ترین غرور و دلیل تکبرش

آن دیر دیر لب به تکلم گشودن است

سر ازل ز پیر مغان گوش کن که آن

بهتر ز حکمت از لب لقمان شنودن است

در عشق حالتی بتر از مرگ محتشم

دور از وصال دلبر خود زنده بودنست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام