گنجور

غزل شمارهٔ ۵۹۵

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

به جائی امن آرامیده مرغی داشت ماوایی

صدای شهپر شاهین برآمد ناگه از جائی

عقابی در رسید از اوج استیلا و پیش وی

به جز تسلیم نتوانست صید ناتوانائی

شکارانداز صیادی برآمد تیغ کین بر کف

فکند آشوب در وحشی شکاری بند برپائی

به برج خویش ساکن بود ثابت کوکبی ناگه

چو سیمایش به بحر اضطراب افکند سیمائی

تنی کز جا نجنبیدی ز آشوب قیامت هم

قیام‌انگیز وی گردید فرقد و بالائی

ز گرد ره به تاراج دل افتادند چشمانش

چنان کافتند غارت پیشگان درخوان یغمائی

زبانی داده‌اند از عشوه آن چشم سخنگو را

که در گوش خرد صد حرف می‌گوید به ایمائی

زمین فرسایی از سجده‌های شکر واجب شد

که سر در کلبهٔ من زد کله بر آسمان سائی

پی عذر قدومت محتشم تا دم آخر

بر آن در جبهه‌سائی آستان از سجده فرسائی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام