گنجور

غزل شمارهٔ ۵۹۰

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دیده‌ام مست و سرانداز و غزل خوان برهی

شاه مشرب پسری ترک و شی کج کلهی

نخل آتش ثمری سرو مرصع کمری

عالم‌افروز سهیلی علم افراز مهی

قدر به این‌ده جان چشم فریبندهٔ دل

طرفهٔ طاوس خرامی عجب آهو نگهی

ملک دل می‌رود از دست که کردست ظهور

شاه عاشق حشمی خسرو یک دل سپهی

نقد جان بر طبق عرض نه ای دل که رسید

باج خواهنده مهی کیسه تهی پادشهی

غیر ازو گر همه جان برد و بحل گشت که دید

جان ستان آدمی رستمی بی‌گنهی

محتشم بهر فرود آمدن آن شه حسن

ساز از دیده و ثاقی و ز دل بارگهی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام