گنجور

غزل شمارهٔ ۵۸۰

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ز اشک سرخ برای نزول جانانی

شدست خانهٔ چشمم نقش ایوانی

مباش این همه ای گنج حسن در دل غیر

بیا که هست مرا نیز کنج ویرانی

به لاله زار دل داغدار من بگذر

که دهر یاد ندارد چنین گلستانی

چه شد که گر از بی‌تکلفی یک بار

شود مقام گدا تکیه‌گاه سلطانی

به نیم جان که دلم راست شاه من چه عجب

گر انفعال کشد پیش چون تو مهمانی

به دود مجمره حاجت ندارد آن محفل

که سازیش تو معطر به گرد دامانی

درآ ز در ای جان که محتشم بی‌توست

مثال صورت دیوار و جسم بی‌جانی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام