گنجور

غزل شمارهٔ ۵۷۵

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

بر روی یار اغیار را چشمی به آن آلودگی

غلطان به خاک احباب را اشگی به آن پالودگی

مجنون چو افشاند آستین بر وصل تا روز جزا

دامان لیلی پاک ماند از تهمت آلودگی

نازش برای عشوه ای صد لابه می‌فرمایدم

صورت نمی‌بندد دگر نازی به این فرمودگی

از دیدن او پند گو یک‌باره منعم می‌کند

در عمر خود نشنیده‌ام پندی به این بیهودگی

پای طلب کوتاه گشت از بس که در ره سوده شد

کوته نمی‌گردد ولی پای امید از سودگی

آ سر که دیدی خاک گشت از آستان فرسائیش

وان آستان هم بازرست از زحمت فرسودگی

خوش رفتی آخر محتشم آسوده در خواب عدم

هرگز نکردی در جهان خوابی به این آسودگی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام