گنجور

غزل شمارهٔ ۵۷۴

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

آن که هرگز نزد از شرم در معشوقی

امشب افکند به سویم نظر معشوقی

امشب از چشم سیه چاشنی غمزه فشاند

که نظر کرد به سویم ز سر معشوقی

امشب از پای فتادم که پیاپی می‌کرد

در دل من گذر از رهگذر معشوقی

امشب از من حرکت رفت که بیش از همه شب

یافتم در حرکاتش اثر معشوقی

از کمر بستنش امروز یقین شد که حریف

بهر من بسته به دقت کمر معشوقی

نوبر باغ جمالست که پیدا شده است

از نهال قد آن گل ثمر معشوقی

...

زنده مانم چو در آمدز در معشوقی

محتشم مژده که پیک نظر آزادیست

به دل از مصر جمالش خبر معشوقی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام