گنجور

غزل شمارهٔ ۵۵۶

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

به رقیب سفری وعدهٔ رفتن دادی

رقتی و تفرقه را سر به دل من دادی

ملک وصلی که حسد داشت بر او دشمن و دوست

یک سر از دوست گرفتی و به دشمن دادی

بر طرف باد گوارائی از آن نعمت وصل

که ز یک شهر گرفتی و به یک تن دادی

غیر من بوی می هر که درین بزم شنید

همه را گل به بغل نقل به دامن دادی

باد تاراج ز هر جا که برآمد تو تمام

سر به خاکستر این سوخته خرمن دادی

تیغ تقدیر که بد در کف صیاد اجل

تو گرفتی و به آن غمزه پر فن دادی

محتشم دیر نکردی به وی اظهار نیاز

نیک رفتی که مرا زود به گشتن دادی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

امین کیخا نوشته:

فن به معنی شگرد و هنر فارسی است به لری یک دال در اخر هم دارد یعنی فند ، فندی به لری یعنی مؤذی حیله گر انکس که شگرد های نابکار دارد ! ترفند به فارسی نشان از موقعی دارد که این دال هنوز بوده است .

کانال رسمی گنجور در تلگرام