گنجور

غزل شمارهٔ ۵۵۲

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای گل خود رو چه بد کردم که خوارم ساختی

آبرویم بردی و بی‌اعتبارم ساختی

اختیار کشتنم دادی به دست مدعی

در هلاک خویشتن بی‌اختیارم ساختی

شرمت از مهر و وفای من نبودت ای دریغ

کز جفا در پیش مردم شرمسارم ساختی

چون گشودی بهر دشنامم زبان دیگر بخشم

کز ستم بسمل به تیغ آب دارم ساختی

چارهٔ کار خود از لطف تو می‌جستم مدام

چاره‌ام کردی ز روی لطف وکارم ساختی

بعد قهر از یاریت امید لطفی داشتم

لطف فرمودی به قتل امیدوارم ساختی

محتشم آن روز روزم تیره کردی کز جنون

بسته زنجیر زلف آن نگارم ساختی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام