گنجور

غزل شمارهٔ ۵۴۹

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دی باز جرعه نوش ز جام که بوده‌ای

صد کام تلخ کرده به کام که بوده‌ای

آنجا که بود بهر تو در خاک دامها

دام که پاره کرده ورام که بوده‌ای

آنجا که جسته‌اند تو را چون هلال عید

به رقع گشودهٔ ماه تمام که بوده‌ای

سرگرمیت چو برده به کسب هوا برون

خورشیدوار بر در و بام که بوده‌ای

ای صد هزار صید دل آزاد کرده‌ات

خود صیدوار بسته دام که بوده‌ای

شب عارفانه ساقی بزم که گشته‌ای

تا روز جرعه نوش ز جام که بوده‌ای

در حالت شکفتگی از رغم محتشم

حالت طلب ز طرز کلام که بوده‌ای

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

جستجو در لغتنامهٔ دهخدا: از این پس به کمک واژه‌یاب نقطه کام