گنجور

غزل شمارهٔ ۵۴۴

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

قلم نسخ بران بر ورق حسن همه

کاین قلمرو به تو داده است خدا یک قلمه

زان دو هندوی سیه مست که مردم فکنند

تیغ هندیست نگاه تو ولیکن دو دمه

خوش‌تر از عشرت صد سالهٔ هشیارانست

با می صاف دو ساله طرب یک دو مه

از دم ناصح واعظ دلم اندر چاهیست

که ز یک سوی سموم است وز یک سوی دمه

رهزنان در صدد غارت و خوبان غافل

گرگ بیداز ز هر گوشه و در خواب رمه

دم نزع است وز شوق کلمات تو مرا

یک نفس بیش نمانده است بگو یک کلمه

محتشم فتنه قوی دست شد آن دم که نهاد

زلف نو سلسله‌اش سلسله بر پای همه

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام