گنجور

غزل شمارهٔ ۵۴۱

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

به دست دیده عنان دل فکار مده

مرا ببین و به چشم خود اختیار مده

ز غیرت ای گل نازک ورق چو دامن پاک

کشیدی از کف بلبل به چنگ خار مده

به رشک دادن من در دو روزه رنجش خود

هزار مست هوس را به بزم بار مده

به غیر کامده زان زلف تابدار به رنج

به غیر شربت شمشیر آب‌دار مده

غرور سد نگه شد خدای را زین بیش

شراب ناز به آن چشم پر خمار مده

بز جر منصب فرهادیم بده اما

ز حکم خسرویم سر به کوهسار مده

هزار وعدهٔ پر انتظار دادی و رفت

کنون که وعده قتل است انتظار مده

گرفته تیغ تو چون در نیام ناز قرار

نوید قتل به جان‌های بی‌قرار مده

اگر به هیچ نمی‌ارزم از زبون کشیم

به دست چشم سیه مست جان شکار مده

وگر به کار تو می‌آیم از برای خودم

نگاه دار و به چنگال روزگار مده

غرض اطاعت حکم است محتشم زین نظم

به طول دردسر آن بزرگوار مده

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام