گنجور

غزل شمارهٔ ۵۳۴

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

زهی کرشمهٔ تو را سرمه‌سای چشم سیاه

دو عالمت نگرستن بهای چشم سیاه

دو حاجب تو کمین گاه لشگر فتنه

سپرده‌اند به آن گوشه‌های چشم سیاه

هزار چشم چو نرگس نهاده‌اند بتان

که بنگری و شوندت فدای چشم سیاه

ز خواب بستن من آزمود قدرت خویش

چو شد به غمزه و شوندت فدای چشم سیاه

جلای چهره روز سفید گردد اگر

برآفتاب گمارد بلای چشم سیاه

ستاده چشم برایمانم آن که داده مدام

ز خوان نامه سفیدان غذای چشم سیاه

هزارخانه سیه ساز در کمین دارد

برای محتشم آن مه ورای چشم سیاه

دو چشم محتشم از اشک سرخ گشت سفید

ز بهر چهرهٔ گلگون برای چشم سیاه

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام