گنجور

غزل شمارهٔ ۵۲۵

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

هر که دیدم چونی از غم به فغانست که تو

یار غیری و فغان من از آن است که تو

همچو سوسن به زبان با همه کس در سخنی

وین خسان را همگی حمل بر آن است که تو

میدری غنچه صفت پردهٔ ناموس ولی

بر من تنگ دل این نکته عیان است که تو

پاکدامانی از آلایش اغیار چو گل

لیک امید من خسته چنان است که تو

همچو نرگس کنی از کج نظران قطع نظر

زان که از همت صاحب نظران است که تو

گرو از صورت چین بردی و ما را ز پیت

دیده معنی از آن رو نگران است که تو

می‌روی وز صف سیمین بدنان هیچ بتی

محتشم را نه چنان آفت جان است که تو

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام