گنجور

غزل شمارهٔ ۵۲۴

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

کاکل که سر نهاده به طرف جبین تو

صد فتنه می‌کند به سر نازنین تو

کین منت نشسته به خاطر مگر رقیب

حرفی ز کینه ساخته خاطر نشین تو

عمری دمید بر تو دل گرم بافسون

وز کین نگشت گرم دل آهنین تو

هشدار ای غزال که صد جا نشسته‌اند

صید افکنان دست هوس در کمین تو

زین دستبردها چو نگین در حصار باش

تا هست ملک حسن به زیر نگین تو

گر پی بری به کج نظری‌های مدعی

حاصل شود به راستی ما یقین تو

غیرت نگر که میرم اگر وقت کشتنم

گیرد ز رحم دست تو را آستین تو

ای محتشم اگر به مه من رسی بگو

کز هجر مرد عاشق زار حزین تو

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

Ar7 نوشته:

این شعر فوق العادست

کانال رسمی گنجور در تلگرام