گنجور

غزل شمارهٔ ۵۱۲

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

باز امشب ز اقتضای شوخ طبعی‌های او

بر سر غوغاست با من چشم بر غوغای او

در حجابست از لب و گوش آن چه می‌گوید به من

با دو چشم والهٔ من نرگس شهلای او

انتظار از آن سوارم می‌کشد کز بار ناز

بس گران می‌جنبد از جارخش استغنای او

در صبوحی می‌تواند کرد پیش از آفتاب

روز را از شب جدا روی جهان آرای او

چون به عزم رقص می‌آید به جنبش قامتش

عشوه پنداری که می‌ریزد ز سر تا پای او

پیش از آن کاید به رقص از انتظارم می‌کشد

نیم جنبشهای مخفی او قد رعنای او

باغبان چندان که گل می‌چیند از بالای شاخ

من گل عیش و طرب می‌چینم از بالای او

در صف بیگانه خوبان دیده‌ام ماهی که هست

صد نشان از آشنائی بیش در سیمای او

داد دقت داده تا آورده جنبش در قلم

صانع یکتا برای حسن بی‌همتای او

مشتری اینست اگر افتاد بر بالای هم

می‌شود امروز صد خون بر سر کالای او

می‌سزد کان خسرو خوبان به این نازد که هست

کوه‌کن رسوای شیرین محتشم رسوای او

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام