گنجور

غزل شمارهٔ ۵۱

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

وصلم نصیب شد ز مددکاری رقیب

یاران مفید بود بسی یاری رقیب

در شاه راه عشق کشیدم ز پای دل

صد خار غم به قوت غمخواری رقیب

بیزاریش چو داد ز یارم برات وصل

من نیز میدرم خط بیزاری رقیب

از جام هجر یار چوسرها شود گران

ما هم کنیم فکر سبکساری رقیب

در دوست دشمنی من درمانده مانده‌ام

بیچاره از محبت ناچاری رقیب

ما را بسی مقرب دلدار کرده است

دوراست این عمل ز علمداری رقیب

ترسم که عاقبت شود افسرده محتشم

بازار عشق ما ز کم آزاری رقیب

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

جستجو در لغتنامهٔ دهخدا: از این پس به کمک واژه‌یاب نقطه کام