گنجور

غزل شمارهٔ ۵۰۶

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چون برفروزد آینه زان آفتاب رو

رو سوی هر که آورد آتش زند در او

سیلاب تیغ بار چنان تیز رو فتاد

کز سرگذشت آب و مرا تر نشد گلو

زلف تو جادوئیست برآتش گرفته جا

چشم تو آهوئیست به مردم گرفته خو

مشرب رواج یافته چندان که محتسب

می می‌کشد به بزم حریفان سبو سبو

در دیر رکرد غسل به می آن که زا ورع

بر اسمان نگاه نمی‌کرد بی‌وضو

ای دوستان فغان که من ساده لوح را

کشتند بی‌گناه بتان بهانه جو

از دولت گدائی آن ماه محتشم

بهر تو آمد این لقب از آسمان فرو

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام