گنجور

غزل شمارهٔ ۵۰۰

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

حسن می‌نازد به رخسارت چه رخسارست این

فتنه می‌بارد ز رفتارت چه رفتارست این

بلبلان را جای گلزارست و عصمت کرده است

قدسیان را مرغ گلزارت چه گلزارست این

نقد جان آرند و دشنام از لب لعلت خرند

بس فریبنده است بازارت چه بازارست این

آن که می‌گردد به جرم دیدنت بسمل همان

می‌نماید میل دیدارت چه دیدارست این

با وجود این همه مردم کشیها هیچ‌کس

نیست ناراضی ز اطوارت چه اطوارست این

از دلم گفتم خبرداری شدی خندان که نه

محض اقار است انکارت چه انکارست این

محتشم با آن که مشتاقند خوبان شعر را

یار بیزار است ز اشعارت چه اشعارست این

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام