گنجور

غزل شمارهٔ ۴۹۶

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دو دل ربا که بلای دلند و آفت دین

دلم به غمزه آن رفت و دین به عشوهٔ این

یکی ز غایت عرفان گلیست پرده‌گشا

یکی ز عین حیا غنچه است پرده‌نشین

یکی به کام حریفان نموده خنده ز لب

یکی به عارض تابنده همچو در ثمین

یکی به عارض تابنده رشک ماه فلک

یکی به قامت رعنا بلای روی زمین

یکی ز طره سرچین نموده مشگ ختا

یکی ز عقده گیسو گشوده ناقه چین

یکی به قصد من از ابروان کشیده کمان

یکی چو چشم خود از گوشه‌ها گشوده کمین

ز دست هر دو دل محتشم شکاف شکاف

گهی به تیغ عداب و گهی به خنجر کین

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام