گنجور

غزل شمارهٔ ۴۸۹

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

گر شود از دیده نهان ماه من

دود برآرد ز جهان آه من

از نگه من به تمنای خویش

آه گر افتد به گمان ماه من

آن که به پندست مرا سود خواه

از همه بیش است زیان خواه من

از تو به جان آمدم اندیشه کن

جان من از نالهٔ جانکاه من

بندگیت جان من بینواست

جان من از من مستان شاه من

باش به هوش ای دل غافل که چرخ

در ره او کنده نهان چاه من

محتشم افسرده رهی داشتم

نیک زد آن سرو روان راه من

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

جستجو در لغتنامهٔ دهخدا: از این پس به کمک واژه‌یاب نقطه کام