گنجور

غزل شمارهٔ ۴۸۵

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

یارب که خواند آیت عجر و نیاز من

بر شاه بنده پرور مسکین نواز من

یارب که گوید از من مسکین خاکسار

با شهسوار سر کش گردون فراز من

کای نوربخش چشم جهان بین مردمان

ای روشنائی نظر پاکباز من

چشمت که خوش بمن به فکندی خدنگ ناز

اکنون چرا نمی‌نگرددر نیاز من

گوش مبارکت که ز من می‌شنید راز

بهر چه گوشه‌گیر شد آخر ز راز من

زلفت مگر ز من کجی دید کز جفا

کوتاه ساخت رشتهٔ عمر دراز من

چون محتشم ز درد تو بیچاره‌ام چه باک

گر چاره ساز من شوی ای چاره‌ساز من

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام