گنجور

غزل شمارهٔ ۴۸۱

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

از آن پیش رقیبان مهر ورزدیار من با من

که خواهد بیش گردد کینهٔ اغیار من با من

به این بخت زبون و طالع پستی که من دارم

عجب گر سر در آرد سر و گل رخسار من با من

نمی‌دانم چه می‌گوید ز بدگویان که می‌گوید

به این تلخی سخن شوخ شکر گفتار من با من

مرا کز رنجش اغیار دایم دل گران گشتی

چسان بینم که باشد سر گران دل دار من با من

دل زارم چو برد آن شوخ و شد بیگانه دانستم

که می‌کرد آشنائی از پی آزار من با من

ز کید خصم پیش یار من مقدار من کم شد

نمی‌دانم چه دارد خصم بی‌مقدار من با من

به کویش محتشم چون ره برم شبهای تنهائی

اگر همره نباشد آه آتش‌بار من با من

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام