گنجور

غزل شمارهٔ ۴۷۹

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای پارسای کعبه رو عزم سر آن کو مکن

راه ریا گم میکنی در قبلهٔ ما رو مکن

رسم به تانست ای پری دین کاهی و ایمان بری

اما تو قدسی جوهری با این صفتها خو مکن

یارب چو من هر بی‌خبر کز فرقتت دارد خطر

بیخ حیات او بکن هجران نصیب او مکن

من صیدی‌ام کز سرکشی حکمت شکارت می‌کند

پرتکیه بر تسخیر من در قوت بازو مکن

تنها ز کویت می‌روم دل گر نیاید کو میا

جان هم به منت گر کند همراهی من گو مکن

خار مزار محتشم گل می‌دهد از خون برون

بگذر بران گلشن ولی گلهای او را بو مکن

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حبیب نوشته:

با درود و سپاس فراوان
در بیت دوم به جای واژه ” رسم به تانست ” ، واژه ” رسم بتانست ” ( بتان : جمع بت ) درست انگاشته میشود

جستجو در لغتنامهٔ دهخدا: از این پس به کمک واژه‌یاب نقطه کام