گنجور

غزل شمارهٔ ۴۷۴

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای تو نکرده جز جفا آن چه نکرده‌ای بکن

تیغ بکش به خون ما آن چه نکرده‌ای بکن

ای زده عقل و راه دین خواهی اگر متاع جان

بی خبر از درم درا آن چه نکرده‌ای بکن

چند به منتم کشی کز ستمت نکشته‌ام

ای ستمت به از وفا آن چه نکرده‌ای بکن

ای که ربوده‌ای به رخ صد دل و مایلی بدین

عقدهٔ زلف برگشا آن چه نکرده‌ای بکن

ای که نبوده بر درت مثل من از جفا کشان

میروم این زمان بیا آن چه نکرده‌ای بکن

ای نه نموده روی مه برده هزار دل ز ره

روی به محتشم نما آن چه نکرده‌ای بکن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام