گنجور

غزل شمارهٔ ۴۶۵

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

آمدم با ناله‌های زار هم دم هم چنان

مهر برجا عشق باقی عهد محکم همچنان

سر ز سوداهای باطل رفته بر باد و مرا

عزم پابوس تو درخاطر مصمم هم چنان

کشور جان شد ز دست و قلعهٔ تن پست گشت

بر حسار دل هجوم لشگر غم هم چنان

از نم سیلی فنا شد صورت شیرین ز سنگ

صورت شیرین او در چشم پرنم هم چنان

عالمی از خویشتن داری به مستوری مثل

من به شیدائی علم رسوای عالم هم چنان

خلق از امداد عالم گرم شور و مست عیش

من به مرگ بخت خود مشغول ماتم هم چنان

عاشق محروم مرد از رشگ در بزم وصال

با همه نامحرمیها غیر محرم هم چنان

یافت منشور بقا مهر فنا بر خاتمه

نام او سلطان دل را نقش خاتم هم چنان

محتشم بر آستان یار شد یکسان به خاک

مدعی پیش سگان او معظم هم چنان

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام