گنجور

غزل شمارهٔ ۴۶۳

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای صبا درد من خسته به درمان برسان

یعنی از من بستان جان و به جانان برسان

نامه ذره به خورشید جهان‌آرا بر

تحفهٔ مور به درگاه سلیمان برسان

عذر کم خدمتی بنده به مولا کن عرض

آستان بوسی درویش به سلطان برسان

شرح افتادگی من چو شنیدی برخیز

در خرام آی و به آن سرو خرامان برسان

سر به سر قصهٔ احوالم اگر گوش کند

زود بر گرد و به من مژدهٔ احسان برسان

ورنه بنشین و به قانون شفاعت پیشش

نامه آغاز کن و قصه به پایان برسان

نامه گر کار به جائی نرساند زنهار

تو به فریاد رس او را و به افغان برسان

از پی روشنی دیدهٔ احباب آنجا

بوی پیراهنی از مصر به کنعان برسان

محتشم باز به عنوان وفا مشهور است

قصه کوتاه کن و نامه به عنوان برسان

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام