گنجور

غزل شمارهٔ ۴۶۰

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

رویت که هست صورت چین شرمسار از آن

نقشی است دقت ید صنع آشکار ازان

تحریر یافت صورت و زلفت ولی هنوز

در لرزه است خامه صورت نگار ازان

بر نخل ناز پرور او هرکه بنگرد

یابد کمال قدرت پروردگار از آن

از گلستان او همه کس را به کف گلی است

ما را به سینه خاری و صد خار خار ازان

مردم ز بیم مرگ به عمرند امیدوار

من ناامید ار نیم امیدوار ازان

در هجر می‌دهی خبر آمدن به من

دانسته‌ای که صعب‌تر انتظار ازان

زین نیلگون خمم به همین شادمان که هست

حسن تو را به شیشهٔ می بی‌خمار ازان

باقیست یک دمی دگر از عمرم ای طبیب

بگذر ز چاره‌ام که گذشتست کار ازان

از آهنست سقف فلک گویا که نیست

تیر دعای خسته دلانرا گذار ازان

آورده زور بر دل زارم سپاه غم

ساقی بیار می که برآرم دمار ازان

می‌پرورد می فرح انجام محتشم

خمخانهٔ غمش که منم جرعه خوار ازان

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام