گنجور

غزل شمارهٔ ۴۵۹

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

زهی ز دست کرم گسترت کرم باران

فدای دست و دلت جان این درم داران

به رنگ دست تو ابری ندیده چشم فلک

که سیم ناب و زر سرخ از آن بود باران

تفقد تو تدارک پذیر نیست که نیست

ز ممکنات سبک باری گران باران

ز گرم خونی و غم‌خواری تو کار حسد

به این رسیده که خونم خورند غم‌خواران

مدد که درین ملک رتبه سنجانند

سبک کنندهٔ قدر بزرگ قداران

نوشت نسخهٔ امساک و صبر هر که گرفت

به جز تو در مرض فقر نبض بیماران

جهان به چشم مبیناد محتشم من بعد

به جز تو گر بودش چشم یاری از یاران

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حمیدرضا نوشته:

مصرع اول بیت پنجم به نظرم مشکل وزنی دارد، در مصرع دوم «قدر» بنا به حدس با «قداران» جایگزین شد.

کانال رسمی گنجور در تلگرام