گنجور

غزل شمارهٔ ۴۴۵

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

مهر بیگانگی آغاز تو را بنده شوم

میل آمیخته با ناز تو را بنده شوم

من خورم تیر نظر گرچه به غیر اندازی

التفات غلط‌انداز تو را بنده شوم

صد جهان پرده دریدی و همان راز مرا

محمی محرمی راز تو را بنده شوم

زان عیادت که نمودی به فرستادن غیر

زنده‌ام ساختی اعجاز تو را بنده شوم

خود به خواب خوش و پرداخته محفل از دل

نرگس شعبده پرداز تو را بنده شوم

روز محشر که نهد بند به دل قامت حور

من همان سرو سرافراز تو را بنده شوم

محتشم ساختی او را به سخن رام آخر

معجز طبع سخن ساز تو را بنده شوم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حمیدرضا نوشته:

«شود» در مصرع دوم بیت اول با «شوم» جایگزین شد.
در بیت آخر «طبع سخن ساز تو را بنده نواز» با «طبع سخن ساز تو را بنده شوم» جایگزین شد.

کانال رسمی گنجور در تلگرام