گنجور

غزل شمارهٔ ۴۳۷

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ز دستت جیب گل پیراهنانرا چاک می‌بینم

به راهت فرق زرین افسران را خاک می‌بینم

نیند این بولاهوس طبعان الایش گزین عاشق

منم عاشق که رویت را به چشم پاک می‌بینم

سبک جولان بتی قصد سر این بینا دارد

که از سرهای شاهانش گران فتراک می‌بینم

جمالش ذره در صورت قالب نمی‌گنجد

به آن عنوانکه من ز آئینهٔ ادراک می‌بینم

تصور می‌کنم کاب لطافت می‌چکد زان رخ

زبس کز نشاء حسنش طراوت‌ناک می‌بینم

اجل مشکل که یابد نوبت آن دو عهدان قاتل

که در کار خودش بس چست و پر چالاک می‌بینم

تو دست خود زقتل محتشم دارای اجل کوته

که آن فتح از در شمشیر آن بیاک می‌بینم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام