گنجور

غزل شمارهٔ ۴۲۵

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای هزارت چشم در هر گوشه سرگردان چشم

آهوی چشم سیه مستان تو را قربان چشم

دردمند از درد چشمت چشم بیماران ولی

درد برچیدن ز چشمت جمله را درمان چشم

خورد تا چشم تو چشم ای نرگس باران اشگ

شوخ چشمان را براند نرگس از بستان چشم

تا دهد چشمم برای صحت چشمت زکوة

نور چشم من پر از در کرده‌ام دامان چشم

چشم بر چشم من سرگشته افکن تا تو را

بهر دفع چشم بد گردم بلاگردان چشم

چشم بر چشم از رقیب محتشم‌پوشان که هست

چشم بر چشم رقیب انداختن نقصان چشم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام