گنجور

غزل شمارهٔ ۴۰۹

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

باز سرگشتهٔ مژگان سیهی گردیدم

باز خود را هدف تیر ملامت دیدم

بازم افکند ز پا شکل همایون فالی

باز بر خاک رهی قرعهٔ صفت گردیدم

باز طفلی لب شوخم ز طرب خندان ساخت

باز بر پیر خرد ذوق تو می‌خندیدم

باز در وادی غیرت به هوای صنمی

قدمی پیش نهادم قدحی نوشیدم

باز از کشور افسرده دلی رفته برون

شورش انگیز بیابان بلا گردیدم

باز در ملک غم از یافتن منصب عشق

خلعت بی سر و پائی ز جنون پوشیدم

باز شد روی بتی قبلهٔ من کز دو جهان

روی چون محتشم شیفته گردانیدم

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

جستجو در لغتنامهٔ دهخدا: از این پس به کمک واژه‌یاب نقطه کام