گنجور

غزل شمارهٔ ۴۰۷

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

بهر دعا از درت چون به درون آمدم

قوت نطقم نماند لال برون آمدم

عشق چو بازم به ناز سوی تو خواند از برون

در ز درون بسته بود من به فسون آمدم

من که زدم از ازل لاف شکیب ابد

از سر کویت ببین رفتم و چون آمدم

زخم امانت بس است مرهم لطفی فرست

داغ مرا کز ازل جسته درون آمدم

شد در و دیوار او از تن من لاله فام

بس که ز داغ غرقه به خون آمدم

نقد نیازم نزد بر محک امتحان

در نظر درک او بس که زبون آمدم

محتشم این در نبود جای چو من ناکسی

لیک چو تقدیر بود راهنمون آمدم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام